تاریخ انتشار : شنبه 16 آبان 1405 - 12:22
کد خبر : 45646

عسلویه در تنگنای فشار؛ آزمون راهبردی ایران در صیانت از پارس جنوبی

عسلویه در تنگنای فشار؛ آزمون راهبردی ایران در صیانت از پارس جنوبی

دکتر محمدهادی منحصر، متخصص دیپلماسی انرژی، در یادداشتی تحلیلی با بررسی پیامدهای افت فشار پارس جنوبی بر امنیت انرژی ایران، بر ضرورت تسریع در اجرای طرح‌های فشارافزایی، تأمین مالی پایدار و مدیریت یکپارچه برای صیانت از این میدان راهبردی تأکید کرد.

دکتر محمدهادی منحصر | متخصص دیپلماسی انرژی و سیاست‌گذاری راهبردی صنعت پتروشیمی

پارس جنوبی امروز با مسئله‌ای فراتر از افت فشار یک مخزن گازی مواجه است؛ مسئله، پایداری یکی از مهم‌ترین پایه‌های قدرت اقتصادی و امنیت انرژی ایران است. هنگامی که میدانی با این سطح از اهمیت، تأمین‌کننده بخش عمده گاز کشور است، هرگونه کاهش ظرفیت تولید آن می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدها را در شبکه برق، صنایع پتروشیمی، فولاد، درآمدهای ارزی، صادرات و ثبات اقتصادی کشور ایجاد کند. از این منظر، آنچه در عسلویه جریان دارد، صرفاً یک موضوع فنی در صنعت بالادستی نفت و گاز نیست؛ بلکه آزمونی برای کیفیت حکمرانی انرژی و توانایی ایران در صیانت از دارایی‌های راهبردی خود است.

اهمیت این مسئله را می‌توان در ارقام مشاهده کرد. بر اساس داده‌های سال ۱۴۰۴، تولید گاز ایران به حدود ۲۷۸.۸ میلیارد مترمکعب رسیده است؛ درحالی‌که مجتمع گاز پارس جنوبی در همین سال حدود ۱۹۷.۸ میلیارد مترمکعب متان تولید کرده است. این ارقام، جایگاه تعیین‌کننده پارس جنوبی در تأمین انرژی کشور را نشان می‌دهند. به بیان دیگر، پایداری تولید این میدان صرفاً به عملکرد یک مجموعه صنعتی وابسته نیست، بلکه با امنیت عرضه گاز در مقیاس ملی ارتباط مستقیم دارد.

افت فشار پارس جنوبی و تهدید امنیت انرژی ایران

اما مسئله اصلی، ورود پارس جنوبی به مرحله‌ای حساس از عمر تولیدی خود است. برداشت مستمر طی سال‌های گذشته، فشار طبیعی مخزن را کاهش داده و ادامه تولید در سطح اقتصادی و پایدار را به اجرای پروژه‌های پیچیده فشارافزایی وابسته کرده است. اهمیت موضوع زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم پارس جنوبی با میدان شمالی قطر مشترک است. در چنین مخازن مشترکی، مدیریت فشار و زمان‌بندی سرمایه‌گذاری اهمیت راهبردی دارد؛ زیرا تأخیر در توسعه بخش ایرانی می‌تواند موقعیت کشور را در بهره‌برداری بلندمدت از این منبع مشترک تحت تأثیر قرار دهد.

برآورد اداره اطلاعات انرژی آمریکا نیز هشداردهنده است. این نهاد در گزارش تحلیلی خود درباره ایران در اکتبر ۲۰۲۴ اعلام کرده است که در صورت نبود سرمایه‌گذاری کافی برای مدیریت افت فشار، تولید گاز پارس جنوبی ممکن است تا پیش از سال ۲۰۳۰ سالانه حدود ۳۵۰ میلیارد فوت‌مکعب کاهش یابد؛ رقمی معادل حدود ۱۰ میلیارد مترمکعب در سال. این برآورد، اهمیت اقتصادی و زمانی اجرای پروژه‌های فشارافزایی را آشکار می‌کند.

در این میان، باید میان سه مسئله تمایز قائل شد: افت طبیعی فشار مخزن، کاهش ظرفیت عملیاتی ناشی از آسیب به تأسیسات و محدودیت‌های فرآورش و انتقال گاز. بازسازی تأسیسات آسیب‌دیده می‌تواند ظرفیت عملیاتی را احیا کند، اما به‌تنهایی مانع افت طبیعی فشار مخزن نمی‌شود. به همین ترتیب، افزایش مقطعی تولید از طریق حفاری چاه‌های جدید نیز جایگزین راهکار بلندمدت فشارافزایی نخواهد بود. سیاست‌گذاری مؤثر زمانی شکل می‌گیرد که این سه مسئله در قالب یک برنامه یکپارچه مدیریت شوند.

طرح ۱۷ میلیارد دلاری فشارافزایی پارس جنوبی

ایران برای مواجهه با این چالش، در اسفند ۱۴۰۳ قرارداد حدود ۱۷ میلیارد دلاری طرح فشارافزایی پارس جنوبی را با مشارکت مجموعه‌ای از شرکت‌های داخلی امضا کرد. این طرح در قالب هفت هاب عملیاتی تعریف شده و هدف آن حفظ ظرفیت تولید و مقابله با افت فشار مخزن است. در مرداد ۱۴۰۵ نیز سناریوی ترکیبی فشارافزایی خشکی و دریا برای هاب نخست مطرح شد؛ به‌گونه‌ای که استفاده از تأسیسات خشکی در کنار توسعه تأسیسات دریایی دنبال شود. این رویکرد می‌تواند از منظر مدیریت زمان و کاهش ریسک اجرایی اهمیت داشته باشد؛ مشروط بر آنکه راه‌حل کوتاه‌مدت به جایگزین ناقص راهکار اصلی دریایی تبدیل نشود.

پنج راهکار راهبردی برای صیانت از پارس جنوبی

بااین‌حال، مسئله مهم‌تر از امضای قرارداد، تبدیل تعهدات مالی و مهندسی به ظرفیت عملیاتی واقعی است. پروژه فشارافزایی باید از یک قرارداد بزرگ به یک برنامه ملی با نظام پایش، تأمین مالی و پاسخ‌گویی مشخص تبدیل شود. در این مسیر، پنج اقدام سیاستی ضرورت دارد.

نخست؛ ایجاد فرماندهی یکپارچه راهبردی برای پارس جنوبی. تعدد پیمانکاران، پیچیدگی تأمین تجهیزات و گستردگی عملیات فراساحلی، بدون مدیریت یکپارچه می‌تواند به تأخیر و افزایش هزینه منجر شود. پیشنهاد می‌شود ساختار راهبری ویژه‌ای با حضور شرکت ملی نفت، شرکت نفت و گاز پارس، شرکت ملی گاز و نمایندگان بخش‌های مالی و صنعتی ایجاد شود. این ساختار باید مسئولیت هماهنگی پروژه‌ها، رفع موانع اجرایی و ارائه گزارش‌های فصلی از پیشرفت فیزیکی، مالی و مهندسی را بر عهده داشته باشد.

دوم؛ تغییر رویکرد از قراردادمحوری به نتیجه‌محوری. معیار موفقیت طرح نباید صرفاً میزان قراردادهای امضاشده یا تجهیزات خریداری‌شده باشد. شاخص‌های اصلی باید شامل زمان ورود هر هاب به مدار، ظرفیت واقعی فشارافزایی، میزان گاز قابل استحصال، هزینه سرمایه‌گذاری به ازای هر واحد ظرفیت حفظ‌شده و قابلیت اطمینان تجهیزات باشد. انتشار عمومی گزارش‌های پیشرفت، امکان ارزیابی عملکرد و پاسخ‌گویی نهادی را فراهم می‌کند.

سوم؛ تأمین مالی پایدار و مدیریت ریسک فناوری. پروژه‌ای در مقیاس ۱۷ میلیارد دلار به سازوکار تأمین مالی چندلایه نیاز دارد. استفاده هدفمند از منابع صندوق توسعه ملی، ابزارهای بازار سرمایه، مشارکت شرکت‌های توانمند داخلی و قراردادهای بلندمدت تأمین تجهیزات می‌تواند بخشی از ریسک مالی را مدیریت کند. در حوزه فناوری نیز باید تولید داخلی کمپرسورهای بزرگ، توربین‌های محرک، سامانه‌های کنترل و تجهیزات دریایی با معیارهای سخت‌گیرانه کیفیت و قابلیت اطمینان دنبال شود. داخلی‌سازی زمانی ارزش راهبردی دارد که به فناوری پایدار و کاهش وابستگی منجر شود، نه صرفاً افزایش سهم اسمی ساخت داخل.

چهارم؛ بازتعریف سیاست مدیریت تقاضای گاز. نمی‌توان از یک سو برای حفظ ظرفیت تولید پارس جنوبی میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری کرد و از سوی دیگر، بخش مهمی از گاز تولیدی را به دلیل ناکارآمدی مصرف و ضعف بهره‌وری از دست داد. توسعه ذخیره‌سازی زیرزمینی، اصلاح موتورخانه‌ها، افزایش راندمان نیروگاه‌ها، بهینه‌سازی صنایع انرژی‌بر و کاهش تلفات شبکه باید در کنار توسعه عرضه قرار گیرند. همچنین جمع‌آوری گازهای همراه و کاهش مشعل‌سوزی می‌تواند منابع مکملی برای تقویت تراز گاز کشور فراهم کند. برآورد اداره اطلاعات انرژی آمریکا از سوزاندن و تخلیه حدود ۷۲۱ میلیارد فوت‌مکعب گاز ایران در سال ۲۰۲۳، نشان‌دهنده ابعاد قابل‌توجه ظرفیت ازدست‌رفته در این حوزه است.

پنجم؛ پیوند امنیت مخزن با امنیت اقتصادی صنایع. نظام تخصیص گاز باید از سهمیه‌بندی‌های صرفاً تاریخی فاصله بگیرد و بر مبنای ارزش افزوده، اشتغال، درآمد ارزی، اهمیت زنجیره تولید و هزینه توقف فعالیت اقتصادی بازطراحی شود. برای صنعت پتروشیمی، قابلیت پیش‌بینی در تأمین خوراک اهمیت حیاتی دارد. محدودیت‌های ناگهانی گاز می‌تواند علاوه بر کاهش تولید، تعهدات صادراتی، بازارهای بین‌المللی و جریان نقدی شرکت‌ها را نیز تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، امنیت خوراک صنایع باید بخشی از سیاست ملی امنیت انرژی تلقی شود.

ضرورت تقویت تاب‌آوری زیرساخت‌های عسلویه

در کنار این اقدامات، یک ضرورت دیگر نیز نباید نادیده گرفته شود: تدوین برنامه تاب‌آوری زیرساختی عسلویه. تمرکز بخش مهمی از ظرفیت تولید و فرآورش گاز کشور در یک پهنه جغرافیایی، ضرورت طراحی سناریوهای اضطراری، تأمین تجهیزات راهبردی، حفاظت از تأسیسات حیاتی و ایجاد ظرفیت‌های پشتیبان را دوچندان می‌کند. تجربه اختلالات زیرساختی نشان داده است که امنیت انرژی فقط به میزان ذخایر و ظرفیت تولید وابسته نیست؛ توانایی استمرار فعالیت در شرایط بحران نیز بخشی از آن است.

آینده پارس جنوبی و امنیت اقتصادی ایران

در نهایت، باید پارس جنوبی را از یک پروژه تولیدی به یک اولویت دائمی در نظام تصمیم‌گیری اقتصادی کشور ارتقا داد. فشارافزایی، بازسازی زیرساخت‌ها، اصلاح مصرف، تأمین مالی و مدیریت یکپارچه نباید پروژه‌هایی جدا از یکدیگر باشند؛ این مؤلفه‌ها اجزای یک راهبرد ملی هستند.

ایران برای حفظ جایگاه خود در معادلات انرژی منطقه، به ذخایر عظیم گازی به‌تنهایی نیاز ندارد؛ بلکه به توانایی تبدیل این ذخایر به تولید پایدار، ارزش افزوده و قدرت اقتصادی نیازمند است. عسلویه نباید تنها محل استخراج و فرآورش گاز باقی بماند؛ باید به مرکز راهبری امنیت انرژی ایران تبدیل شود. آینده قدرت اقتصادی کشور در پارس جنوبی، نه با حجم ذخایر زیرزمینی، بلکه با کیفیت تصمیم‌هایی تعیین خواهد شد که امروز برای حفظ این دارایی راهبردی اتخاذ می‌کنیم.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

توییت ها

آنلاین
میز انرژی
در کانال بله عضو شوید
شروع گفتگو در بله